تبليغاتX
سنجاقک
××××××××
بهار بود ٬ من بودم و عشق بود و امید

شب بود و شمع بود و من بودم و غم

بهار رفت٬عشق رفت و امید

شب رفت ٬ شمع سوخت و من ماندم و غم!!!

 

سلام سلام

امتحانام تموم شد 

هووووووووووووووووورااااااااااااااااااا

حالا دیگه خیلی برنامه برای تابستونم دارم!!!

مثلا:صبح پاشم یه چی خورم و خوابم و ظهر پاشم یه چی بخورم و بخوابم و غروب پاشم یه چی بخورم و بخوابم و صبح پاشم...

مو لا درزش نمیره!!! به این میگند برنامه ریزی!!!

اما جدا امسال تابستون خیلی خیلی کار دارم!!!

میخوام خیلی چیزا رو شروع کنم... یاد بگیرم...ادامه بدم...

مثل هنر ( تئاتر و کاریکاتور و طراحی و...)

شومام دوس میدارین؟؟؟؟؟

إز بس که درس خوندماااا دیگه إز هرچی درسس بدم میاد!!!

(وااااالا به خدا)

ها ها ها ها ها ....

هار هار هار هار هار...

هر هر هر هر هر ...

هه هه هه هه هه...

قربوندوووون برم

فدادووون بشم

نوکردونم...چاکردونم...کوچیکدونم...سوراخ جورابتونم ندوز فنا میشم...پر پردم...پژمرده دم... ۲ به ۱ دم...

۹ به ۱ دم...حلاکدونم...(دروغ گفتم)

خدافس دادا

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:33  توسط مهسا  | 

اولين جشنواره سراسري کاريکاتور مديريت مصرف برق

  شرکت توزيع نيروي برق شهرستان اصفهان در نظر دارد در راستاي اهداف مديريتي خود در جهت

  ترويج فرهنگ بهينه سازي و مديريت مصرف برق نسبت به برگزاري

( جشنواره و نمايشگاه کاريکاتور مديريت مصرف برق )اقدام نمايد.لذا بدين وسيله از تمامي کاريکاتوريست هاي

  سراسر کشور جهت شرکت در اين جشنواره دعوت مي نمايد.

 هدف از برگزاري اين جشنواره ارتقاء سطح آگاهي عمومي در پيشبرد اهداف صرفه جويي

  و مديريت مصرف برق مي باشد

شرايط شرکت در جشنواره

-موضوع: بهينه سازي و مديريت مصرف برق

-شرکت براي کليه کاريکاتوريست ها آزاد است.

-هر شرکت کننده مي تواند حداکثر 3 اثر به جشنواره ارسال نمايد.

-تکنيک اجراي آثار آزاد است.

-اندازه آثار بايد A3 و ياA4  باشد.

-آثار بايد اصل يا پرينت با امضاي هنرمند به همراه CD(با کيفيت 300 DPI ) تهيه و ارسال گردد.

-پشت آثار ارسالي حتما بايد نام و نام خانوادگي -آدرس-و شماره تلفن خالق اثر درج گردد.

-روي پاکت ارسالي حتما عبارت‌‌(جهت شرکت در جشنواره کاريکاتور مديريت مصرف برق) ذکر گردد.

-آثار ارسالي پس فرستاده نخواهد شد.

تمامی کاریکاتوریست هایی که آثارشان انتخاب گردد کاتالوگ وسی دی رایگان دریافت می کنند

-صاحبان جشنواره حق استفاده از آثار را براي موارد تبليغاتي دارند.

-داوري و انتخاب آثار: 18  خرداد 1387

-از ميان آثار ارائه شده در نمايشگاه سه اثر به عنوان آثار برگزيده توسط هيات داوران انتخاب خواهند شد.

-از ميان آثار ارائه شده در نمايشگاه  سه اثر به استناد آراي بازديدکنندگان به عنوان آثار برگزيده بازديد

  کنندگان انتخاب خواهند شد.

-مراسمي جهت معرفي آثار برگزيده و اهداي جوايز منتخبين هيات داوران در روز جمعه 31 خرداد 87

   برگزار خواهد شد.

-جوايز منتخبين بازديد کنندگان نمايشگاه حداکثر تا تاريخ 15 تير ماه 87 ارسال خواهد شد.

                                                     آخرين مهلت ارسال آثار: 11 خرداد 1387

  جوايز:

-نفر اول : دو سکه بهار آزادي -لوح تقدير- تنديس جشنواره-دعوت جهت دريافت جايزه

-نفر دوم : يک سکه بهار آزادي-لوح تقدير-تنديس جشنواره-دعوت جهت دريافت جايزه

-نفر سوم : يک سکه نيم بهار آزادي-لوح تقدير-تنديس جشنواره-دعوت جهت دريافت جايزه

-نفرات اول تا سوم منتخب بازديدکنندگان نمايشگاه : يک سکه نيم بهار آزادي -تنديس جشنواره -لوح تقدير

 

لینک جشنواره کاریکاتور

                                                   

 

آدرس ارسال آثار: اصفهان-خيابان آپادانا اول-جنب کوچه باغ توت-ساختمان معاونت  بهره برداري

 شرکت توزيع نيروي برق شهرستان اصفهان- دفتر مديريت مصرف بار-

دبيرخانه جشنواره کاريکاتور مديريت مصرف بار

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:32  توسط مهسا  | 

با چشم ها
 

با چشم ها
ز حيرت اين صبح نا به جای
خشکيده بر دريچه ی خورشيد چارطاق
بر تارک سپيده ی اين روز پا به زای
دستان بسته ام را
آزاد کردم از
زنجيره های خواب
فرياد برکشيدم
اينک -»
چراغ معجزه
مردم
تشخيص نيم شب را از فچر
در چشم های کوردلی تان
سوئی به جای اگر
مانده ست آنقدر
تا
از
کيسه تان نرفته، تماشا کنيد خوب
در آسمان شب
پرواز آفتاب را
با گوش های ناشنوائی تان
اين طرفه بشنويد
در نيم پرده ی شب
« ! آواز آفتاب را
ديديم »
(گفتند خلق نيمی)
«! پرواز روشنش را. آری
نيمی به شادی از دل
فرياد بر کشيدند
با گوش جان شنيديم »
«! آواز روشنش را
باری
من با دهان حيرت گفتم
ای ياوه »
ياوه
ياوه
خلائق
مستيد و منگ؟
يا به تظاهر
تزوير می کنيد؟
از شب هنوز مانده دو دانگی
ور تائبيد و پاک و مسلمان
نماز را
«! از چاوشان نيامده بانگی

هر گاو گند چاله دهانی
آتشفشان روشن خشمی شد»
اين گول بين، که روشنی آفتاب را
« از ما دليل می طلبد
توفان خنده ها
- خورشيد را گذاشته
می خواهد
با اتکا به ساعت شماطه دار خويش
بيچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نيمه نيز بر نگذشته ست
توفان خنده ها...

من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چيزی نظير آتش در جانم
پيچيد
سرتاسر وجود مرا
گوئی
چيزی به هم فشرد
تا قطره ئی به تفتگی خورشيد
جوشيد از دو چشمم.
از تلخی تمامی درياها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدمآنان به آفتاب شيفته بودند
زيرا که آفتاب
تنهاترين حقيقت شان بود
احساس واقعيت شان بود
با نور و گرميش
مفهوم بی ريای رفاقت بود
با تابناکش
مفهوم بی فريب صداقت بود
ای کاش می توانستند
از آفتاب ياد بگيرند
که بی دريغ باشند
در دردها و شادی هاشان
حتی
با نان خشکشان
و کاردهای شان را
جز از برای قسمت کردن
بيرون نياورند

افسوس
آفتاب
مفهوم بی دريغ عدالت بود و
آنان به عدل شيفته بودند و
اکنون
با آفتابگونه ئی
آنان را
اين گونه
دل
فريفته بودند

ای کاش می توانستم
خون رگان خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگريم
تا باورم کنند
ای کاش می توانستم
- يک لحظه می توانستم ای کاش –
بر شانه های خود بنشانم
اين خلق بی شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست
و باورم کنند
ای کاش
می توانستم
 
احمد شاملو
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:4  توسط مهسا  | 

عیدتون مبارک

عیدی هم یادتون نره برام نظر بدید...

بهتره کناره سفره ی هفت سین یه یادی هم از فرهاد بکنیم...

جیِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگرشو گــــــــاز گاز

فرهاد جونه خودم

بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

جاودانه با صدای فرهاد

 ترانه سرا : شهیار قنبری
آهنگساز : اسفندیار منفردزاده
تنطیم : اسفندیار منفردزاده

خب دیگه عید همتوون مبارک

اگه هم عیدی گرفتید پنجاه پنجاه

قــــــــــــــــــــور بونتون

خدا حافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:17  توسط مهسا  | 

به یاد او...!

سلام

سلام

100 تا سلام

خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟

ببخشید که من چند وقتی نبودم و آپ نکردم...

شــــــــــــــــــــــــــــــــرمـــــــــــــــــــــنده ام

          

خود کشی

( شاید بدان سبب که از هندسه آگاه نبودی)

 

 

جوان از خود می رفت

ساعت ده صبح بود.

 

دلش اندک اندک

از گلهای لته پاره و بالهای در هم شکسته آکنده می شد.

 

به خاطر آورد که از برایش چیزی باقی نمانده است جز جمله یی بر لبانش

 

و جون دستکش هایش را به در آورد

خاکستر نرمی را که از دستهایش فروریخت بدید.

 

از درگاه مهتابی برجی دیده می شد

خود را برج و مهتابی احساس کرد.

 

چنان پنداشت که ساعت از میان قابش

خیره بر او چشم دوخته است.

 

و ساییه خود را در نظر آورد که آرام

بر دیوان سفید ابریشمین دراز کشیده است.

 

جوان،سخت وهندسی

به ضربت تبری آینه را به هم در شکست.

 

و بدین حرکت،فواره ی بلند سایه یی

آرامگاه خیالی را در آب غرقه کرد!!!

 

خب دیگه من رفتم

کاری باری؟

خداحافظ تا بعد!!!        

 

 

بدون شرح  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:44  توسط مهسا  |