تبليغاتX
سنجاقک
...MAHSA...

امروز روز تولد توست و من صبح زود از خواب برخاستم تا باز بکوشم تا در نهایت  تازگی و طراوت نامه کوچکی را همراه با شاخه گلی بر سر راه تو بگذارم تا بدانی که دوست داشتن کوه نیست که زمان بتواند ذره ذره بسایدش و بفرساید.

ناگهان احساس کردم که دیگر واژه های نا مکرر برای بیان احتیاج و محبتم به تو در اختیار ندارم.

اما خودت خوب می دانی که اگر تو باشی،اگر دوستیمان باشد همه چیز برایم ممکن خواهد بود

حتی آفریدن واژگانی جدید برای ابراز محبتم به تو.

بی ترس و واهمه به تو می گویم دوست داشتنی همیشگی،روبه افزایش و خالصانه دوست داشتنی است سخت و دشوار

اما من نسبت به تو از پس این مشکل به خوبی و آسانی  بر آمده ام.

چرا که خوبی تو همیشگی،بدون چشم داشت جبران و رو به افزایش بوده است.

ماه من تولدت مبارک.

دوست دارت shin shina

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:12  توسط مهسا  | 

 

 

سلام

خوبید؟

منم خوبم

یعنی خوبه خوب که نه…

از دست این خلائق مست و منگ و یاوه گو خسته ام!!!

 

راستی من باید ازتون معذرت بخوام واسه مطلب ناقص قبل

که از بس دیر آپ کردم یادم رفت چی رو میخواستم ادامه بدم

اینم یه نعمت جدیده که صدقه سری این مردم مشنگ نصیب من شده و به شدت فراموشی گرفتم…

 

کی؟؟؟

من؟؟؟

من کم تحملم ؟؟؟

      من زود رنجم؟؟؟

نه خیرم من اینطوریا نیستم

من خیلی هم تحملم بالاست…

خیلی چیزا رو میتونم تحمل کنم

اما اینا دیگه شورشو در آوردند!!!

 

نپرس که نمیتونم بگم قضیه چیه…

خب دیگه حوصله ندارم ادامه بدم.

 

 

 

اینم یه شعر خوب از عزیز دل ما… :

 

من زندگي را دوست دارم

ولی از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زنها مي ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولي از آئينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم
پس هستم!!!
اينچنين مي گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!

 

                                                              حسین پناهی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 13:41  توسط مهسا  | 

سلام

خوبید؟ خوشید؟دماغتون تپوله(چاقه)؟

با این محلوله جدید چه میکنید:

تابستون+گرما+ماه رمضون+روزه های ۱۵ ساعته= مرگ تدریجی

تازه اصفهانم که زنده رودش شده مرده رود و آبشو قطع کردند

الان چند ماهه که آب قطعه...

داریم حلاک میشیم

 

 

خب دیگه من الان باید برم!

تا اینجا رو داشته باشید فعلا...

این پست ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:51  توسط مهسا  | 

 

اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که در من مي‌گذرد.
اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که چون جوبار ِ آهن در من
مي‌گذرد.
اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که چونان دريائي از پولاد و سنگ
در من مي‌گذرد.
 


 

در گذرگاه ِ نسيم سرودي ديگرگونه آغاز کردم
در گذرگاه ِ باران سرودي ديگرگونه آغاز کردم
در گذرگاه ِ سايه سرودي ديگرگونه آغاز کردم.
 

نيلوفر و باران در تو بود
خنجر و فريادي در من،
فواره و رويا در تو بود
تالاب و سياهي در من.
 

در گذرگاه‌ات سرودي ديگرگونه آغاز کردم.

 

من برگ را سرودي کردم
سر سبزتر ز بيشه
 

من موج را سرودي کردم
پُرنبض‌تر ز انسان
 

من عشق را سرودي کردم
پُرطبل‌تر ز مرگ!!!

 

                                                                        (احمد شاملو)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 0:20  توسط مهسا  | 

 

 

 

سلام بر و بکس

عیـــــــــــد تک تکتون مبــــــارک

خوبید؟؟؟

خوشید؟؟؟

خب الــــــــهی شکر

ببخشید من دیر به دیر می آپمااااااا

سرم شلوغیله

برام کلی دعا کنیداااااااا

والا پيام دار محمد
گفتي كه يك ديار هرگز به ظلم و جور نمي ماند
برپا و استوار
هرگز
آنگاه تمثيل وار كشيدي عباي وحدت
بر سر پاكان روزگار
...
اینم به یاد فرهاد جونم به مناسبت عید
 
قربونتون برم
 
دوستون دارم
 
 
 
بدروووووووووووود تا بعد...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 23:24  توسط مهسا  |