|
...MAHSA...
|
راه نيست
شب نيست
ماه نيست
نه روزو نه آفتاب . . .
ما بيرون زمان ايستاده ايم با دشنه ي تلخي در گردهايمان.
هيچكس با هيچ كس سخن نميگويد . . .
كه خاموشي به هزار زبان در سخن است.
در مردگان خويش نظر ميبنديم با طرح خنده اي . . .
و نوبت خود را انتظار ميكشيم
بي هيچ خنده اي.
(احمد شاملو)![]()